با تمام خستگیم از گویندگی، باااز....
مثلا گفته بودم دیگه هیچ کتاب و رمانی رو صوتی نمیکنم...
ولی کارهام که تموم شد... بی هوا رفتم سراغ رمان های شهید ایمانی...
رمان مردی در آینه رو آوردم و بی معطلی دکمه ی ضبط رو زدم و یه نفس بیست دیقه از رمان رو خوندم...
یه رمان با کلی شخصیت مردونه که قطعا خوندنش پوستم رو میکَنه...
خوبیش اینه توی کانال اعلام نکردم کار جدید رو شروع کردم... اینجوری کسی چشم انتظار نیست که منم مجبور بشم با عجله پارتها رو آماده کنم...
انگار وقتی یه چیزی توی وجودت نهادینه بشه دیگه نمیتونی ازش فرار کنی... مثل همین گویندگی که با تموم خستگیم حس میکنم باید ادامه بدم...
🔴فعلا میسازم، چه میشود کرد👈(لینک)
اقلیما
دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵
17:42
درحال بارگذاری..