خلوت یک گوینــده

یک گوینده که دوست داره اینجا بجای حرف زدن، بنويسه

خلوت یک گوینــده

صدای آشنای موشک

سه شنبه شب ها من پیش مادر می‌خوابم که تنها نباشه...
مثل هر دفعه،تشک انداختیم توی ایوون و مثل همیشه به سختی سعی کردم بخوابم...تازه خوابم برده بود که احساس کردم یه موج سنگین داره بهم نزدیک میشه و پریدم بالا...یه صدای وحشتناکِ آشنا اما فراموش شده همه جا رو به لرزه در آورد...اونقدر گیج بودم که متوجه نمی‌شدم صدا از چیه؟
مادرم رو آروم بیدار کردم و بغلش کردم و گفتم فکر کنم دارن به اینجا حمله میکنن...
مادر هول شد و شروع کرد به نفرین کردن قوم الظالمین:)
هنوز از گیجی در نیومده بودم که دیدم توی آسمون سه تا موشک خوشگل داشت می‌رفت به سمت همون قوم الظالمین:)))
خیالم راحت شد و گوشی رو برداشتم و گروه رو چک کردم...جالب بود ...میگفتن دلمون تنگ شده بود برای صدای موشک:))
اصفهان توی جنگ چهل روزه بعد از تهران بیشترین حمله رو متحمل شد...اون روزها از ما مررد ساخته،تا حدی که دلمون واسه جنگ تنگ شده :))))

اقلیما
چهارشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۵
23:4
درحال بارگذاری..