کهکشان نیستی
گفت کهکشان نیستی رو خوندی؟
گفتم بله
گفت این متن از اون کتابه؟
آدم مگر چه میخواهد؟ نانی و آبی و جایی برای خواب! اما گویا آدمها معنای زندگی را نفهمیده بودند. نانِ بیشتر، آبِ بیشتر و جای بیشتر. آدمهایی که هر روز از کنار حرم میگذشتند، هرکدام برای خود دنیایی ساخته بودند و در آن زندگی میکردند.
گفتم بله و بعد توی جمله ها غرق شدم.
اقلیما
شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۵
23:36
درحال بارگذاری..