باور این که نباشی، کار آسانی که نیست
میان خنده های الف وارد گالری عکس ها میشوم...
گالری پر از عکس های باباست... با خنده گوشی را میگیرد و با گریه گوشی را پس میدهد...
بابا نمیدانم تا کی جای خالی ات درد خواهد کرد، تا کی باید وسط روزمرگیها و شب و روزمان یکهو خشکمان بزند که... جدی جدی بابا دیگر نیست؟ 💔💔💔
مگه چند وقت میگذره از روزی که دکلمه بیتا امیری را برای الهه و درد نبودن امیرحسینش خواندم؟!....
حالا باید برای درد خودم به آن گوش کنم و....
باور این که نباشی کار آسانی که نیست
اقلیما
دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵
0:33
درحال بارگذاری..