قَـرض
گوشی زنگ خورد
شماره ناشناس بود
جواب ندادم
پیام داد، من فلانی هستم
تعجب کردم، یعنی چیکارم داشت...
زنگش زدم، اشغال بود
پیام دادم که زنگ زدم اشغال بودی
سریع زنگ زد...
با خجالت زیاد گفت بهم پول قرض میدی؟
واقعا خیلی تعجب کردم چرا این آدم از من میخواد قرض بگیره،روی سرم شاخ ها داشت جوونه میزد...
گفتم یه کاریش میکنم و قطع کردم...
بیست، بیست و پنج تومن پول میخواست...
نداشتم...
امروز دوباره زنگ زد
دوتا سکه پارسیان اندازه نیازش جدا کردم...
گفتم بگیر، بفروش بعد که وامت جور شد دوباره همینها را بخر...
خیلی خجالت کشید ولی واقعا نیاز داشت و نه نگفت...
من تجربه ی قرض دادن به او را نداشتم
شاید دیر پس بدهد..
شاید اصلا پس ندهد...
شاید کمتر پس بدهد...
اینها میتوانست ذهنم را درگیر کند ولی نکرد...
خیلی وقتست دنیا برایم دنیایی نیست...
عجیب شده ام... چه میدانم شاید هم اینقدر داستانهای شهدایی را برای خودم و دیگران خوانده ام که دنیا همه چیزش برایم رنگ باخته...
خیلی کِرِخت شدم... نکند دارم میمیرم😂