خلوت یک گوینــده

یک گوینده که دوست داره اینجا بجای حرف زدن، بنويسه

خلوت یک گوینــده

از کجا باید شروع کرد؟

نوشتن رو از کجا شروع کنم؟
مثلا اومدن خاله کوچیکه از استرالیا خوبه؟...

دیشب خاله با دختراش اومدن خونمون تا بعد از دوسال دیداری تازه کنیم...

خیلی لاغر شده بودن...
یک آن احساس کردم نکنه اونجا گشنگی میکشن:)))

تا رفتم شربت بریزم و بیام همون اول کار بحث بالا گرفته بود..
نگو از خونه ی مادربزرگ با دختر دایی ها کلی بحث کرده بودن و آیناز تا رسید خونه ی ما ادامه ی بحثهاش رو میخواست سرِ ما خالی کنه...
داشت میگفت شما ها قبل از این که ایرانی باشید مسلمونید...
شماها خیلی محدودیت دارید، همش توی استرس و آلودگی زندگی میکنید، آب شیرین ندارید بخورید

آب شیرین نداریم بخوریم؟ 😐
خدایا ما با آب شیرین خونه و لباس میشوریم، حتی باغچه هامون رو هم با آب شیرین آبیاری میکنیم...
اونوقت آب نداریم؟ 😅


گفت شماها بجای خدا حتی تصمیم میگیرید... گفتیم مثلا؟
گفت مثلا شما به خودتون اجازه میدید آدم ها رو هنگ کنید(منظورش اعدام بود)

گفتم خب مثلا یه نفر که داره بقیه رو میکشه چیکارش کنیم؟
گفت بسپردیش دست خدا😐
و به جای خدا براش تصمیم نگیرید، اگه تقدیرش مرگ باشه تصادف میکنه یا سکته میکنه میمیره... 😐


گفت اینجا آدم ها رو میکشن، جنازه هاشون رو کنار خیابون میچینن تا بقیه بترسن😐
خدایا چی میگفت این دختر🤦‍♀

میگفت تموم خیابونها پر از معتاده
و من هر چی فکر کردم جز سه چهارتا معتادی که همیشه سر چهار راه هستند کسی به ذهنم نرسید.. :)))


خیلی حرفهای دیگه هم زد که خب چون خیلیه حالشو ندارم بنویسم :))
فقط داشتم فکر میکردم این همه سیاهی برای کسی که اون سر دنیاست و منبع اطلاعاتش اینستاگرام و تلگرامه اصلا هم عجیب نیست...

روزهای جنگ با گریه زنگ زدن که ایران غذا هست بخورید؟ نکنه از گشنگی بمیرید :)))

وقتی دیدمشون که چقدر لاغر شدند راستش این بار من با خودم فکر کردم یعنی غذا بهشون میرسه بخورن؟ 😅

خاله وقتی اینجا بود شوهرش مدیر عامل یک شرکت معروف بود... همیشه مهمونی های آن چنانی میداد، سرش گرم خریدن و پختن و گشتن بود
ولی الان توی استرالیا همراه با شوهرش باید کار کنه... همین آی ناز از 18 سالگی محکوم به کار کردن بود...
المیرا از این که بعد از مدرسه تنها میمونه ناراحته و...

ولی با تمام اینها احساس میکنه الان وضعیتش بهتره و خب قطعا تبلیغات وحشتناک علیه ایران اونم توی کشوری مثل استرالیا که حامی آمریکاست توی این نگرش بی تاثیر نیست...

البته که اینجا هم همه چیز گل و بلبل نیست ولی چرا مثلا باید از نظر اونا مایی که بعد از کلی دادگاه و تایید و تفهیم جرم به مجرم تصمیم به اعدام قاتل میگیریم که خیلی وقتها هم با رضایت دادن ولی دم اصلا به اعدام کشیده نمیشه، آدمهای خشن و بدی هستیم ولی جایی مثل آمریکا که پلیس طرف رو فقط بخاطر رفتار مشکوک، مثلا بردن دستش سمت جیبش که مبادا از جیبش تفنگ یا چاقود در بیاره، به رگبار میبندن، خیلی نایس و معقولن:))


نمیدونم والا... فقط اینکه آخرش آیناز گریه ش گرفت و بخاطر بدبختی ما ایرانیها زار زد و بلند بلند گفت من دلم برای شماها میسوزه، شما خیلی بیچاره اید 😅😅

بنده خدا، فکر کرد اومده منطقه محروم کره ی زمین :)))

اقلیما
جمعه نوزدهم تیر ۱۴۰۵
14:2
درحال بارگذاری..